خلوت مستانه
بعد از این طور دگر با تو صفا خواهم کرد
غیر تو با همه عشاق جفا خواهم کرد
خواهشی نیست به دل غیر هواخواهی تو
با غم عشق رخت دیده جلا خواهم کرد
تیغ چشمانت اگر با بنده بدمستی کند
با همان تیغ بدان، دفع بلا خواهم کرد
گر تو باشی به دلم شعشعهی خبت و خطا
من مکرّر همه دم، خبت و خطا خواهم کرد
گر دهد فرصتی از عمر به سلطانی شهر
وصل هر عاشق و معشوق روا خواهم کرد
گر نباشد به رهم خاک سر کوی نگار
آه و افسوس... بگو میل کجا خواهم کرد؟
گرچه کفر است بخوانم به زبان غیر خدا
من تو را در همه آفاق صدا خواهم کرد
با تو در خلوت مستانه سبو خواهم زد
ترک سجاده و تسبیح و دعا خواهم کرد
اندرین شهرِ مه آلودهی بیگانه پرست
با تو تنها صنما وعده وفا خواهم کرد
خسته از زاهد و تزویر و ریاکاری او
سر هر کوچه دو میخانه بنا خواهم کرد
تا زمانی که قلم در کف حسنا تیغ است
نزد این شاعر دیوانه حیا خواهم کرد

حسنا شقاقی آذر